در حقوق ايران نيز عقد اجاره، با انقضاء مدت پايان ميپذيرد. مادة 494 ق.م. در اين زمينه مقرر ميدارد
حقوق ايران
در حقوق ايران نيز عقد اجاره، با انقضاء مدت پايان ميپذيرد. مادة 494 ق.م. در اين زمينه مقرر ميدارد:
«عقد اجاره، به محض انقضاء مدت برطرف ميشود. اگر پس از انقضاء آن مستأجر عين مستأجره را بدون اذن مالك مدتي در تصرف خود نگاه دارد، موجر براي مدت مزبور مستحق اجرتالمثل خواهد بود؛ اگر چه مستأجر استيفاء منفعت نكرده باشد و اگر با اجازة مالك در تصرف نگاه دارد وقتي بايد اجرتالمثل بدهد كه استيفاء منفعت كرده باشد؛ مگر اين كه مالك اجازه داده باشد كه مجاناً [بطور مجاني] استفاده نمايد».
زيرا همچنانكه گذشت، عقد اجاره عبارت است از تمليك منفعت براي مدت معين، از طرف مالك به مستأجر. عين مستأجره براي استيفاء منفعت، بطور امانت به مستأجر داده ميشود و هنگامي كه مدت مقرر منقضي گردد، عقد اجاره خاتمه مييابد.
در حقوق مدني ايران (برخلاف حقوق مصر و فرانسه) قانونگذار راجع به امكان تجديد عقد اجاره، چه به صورت صريح و چه به صورت ضمني و همچنين راجع به امكان تمديد عقد اجاره، سكوت اختيار نموده است. حتي در بعضي از مقررات ميان تمديد و تجديد عقد اجاره تفاوتي قائل نشده است. قانونالحاق يك ماده به قانون روابط موجر و مستأجر مصوب 1365 مقرر ميدارد:
«از تاريخ تصويب از اين قانون كلية اماكن استيجاري كه با سند رسمي، بدون دريافت هيچگونه سرقفلي و پيشپرداخت به اجاره واگذار ميشود، در رأس انقضاء مدت اجاره، مستأجر موظف به تخلية آن ميباشد؛ مگر آن كه مدت اجاره با توافق طرفين تمديد شود… «.
در عقد اجارهاي كه مدت آن بطور كامل منقضي شود و متعاقدين قصد داشته باشند كه رابطة استيجاري همچنان وجود داشته باشد؛ لازم است كه انشاء عقد جديدي نمايند. در اين صورت عقد اجاره تجديد ميشود نه تمديد.
تجديد و تمديد عقد اجاره
امكان تجديد صريح (Renouvellement) عقد اجاره در حقوق ايران با هيچ مشكلي مواجه نيست؛ زيرا عقد اجاره از عقود رضايي بوده و قانونگذار براي انعقاد آن تشريفات خاصي را مقرر ننموده است. تجديد صريح عقد اجاره، عقد جديدي محسوب ميگردد كه گاهي شرايط آن، همان شرايط مقرر در اجارة قبلي ميباشد و يا ممكن است بعضي از شرايط قرارداد تغيير يابد.
اما تجديدضمني عقد اجاره كه در حقوق مصر و فرانسه تحت حاكميت مقررات ويژهاي است، از جانب قانونگذار ايران مورد مداقه و بررسي واقع نشده است. در حقوق مصر و فرانسه ـ كه تا حدودي در اين زمينه مقرراتي شبيه به هم دارند ـ امكان تجديدضمني عقد اجاره وجود دارد و آن دو نظام حقوقي، عقد اجارهاي كه به صورت ضمنيتجديدشده است را در زمرة اجارههاي بدون مدت محسوب مينمايند. مدت آن را نيز تا زماني ميدانند كه براي پرداخت اقساط مالالاجاره تعيين شده است.
در حقوق ايران هر چند كه تجديدضمني اجاره (Tactie reconduction) به صراحت در قوانين ذكر نشده است؛ اما براساس قواعد عمومي، امكان تجديدضمني عقد اجاره وجود دارد؛ زيرا، اعلام اراده در عقود رضايي، ممكن است صريح باشد يا ضمني[21]. اگر حكومت ارادة باطني را بپذيريم، چگونگي ابراز آن در نفوذ عقد اثر ندارد و حاكميت ارادة باطني، موضوعي است كه هم مورد تأييد فقهاي اسلامي و هم مورد تأييد اكثر حقوقدانان قرار گرفته است.
قانون مدني ايران در مادة مقرر ميدارد:
«عقد محقق ميشود به قصد انشاء، به شرط مقرون بودن به چيزي كه دلالت برقصد كند».
دلالت برقصد، ممكن است ضمني باشد و از اعمالي كه به منظور ديگر انجام ميشود، استنباط گردد. قبول پيشنهاد معامله ممكن است به طور ضمني انجام شود و اين چيزي است كه هم از متن قانون مدني استنباط ميشود (مادة 191و193ق.م) و هم حقوقدانان برآن اتفاقنظر دارند. اما در اين مورد كه آيا پيشنهاد انجام معامله (ايجاب)ميتواند به صورت ضمني باشد يا خير، ميان حقوقدانان اختلاف نظر وجود دارد. با اين وجود، نظري كه امكان پيشنهاد انجام معامله به صورت ضمني را صحيح ميداند، مستدلتر به نظر ميرسد. آنچه ميتوان بطور قاطع به آن اشاره نمود، اين است كه ايجاب ضمني در عرف وجود دارد، اما آنچه مورد اختلاف است وجود ايجاب چه به صورت صريح و چه به صورت ضمني است؛ مانند آن كه عدهاي از حقوقدانان، ماندن مستأجر در محل سكونت خود پس از پايان مدت اجاره را، ايجاب ضمني برپرداخت اجرت برمبناي اجارهبهاي پيشين ميدانند و براي اثبات نظر خود به مادة 501 ق.م. استناد ميكنند[22].اما عدهاي ديگر، ماندن مستأجر در محل سكونت خود پس از پايان مدت اجاره را ايجاب ضمني نميدانند[23].
جداي از اين اختلافنظرهايي كه بيشتر بيانگر قاعدهاي عام هستند؛ به نظر ميرسد اگر تشخيص وقوع عقد به صورت ضمني را به محكمه واگذار نماييم، راه صواب را پيمودهايم. زيرا ممكن است ماندن مستأجر در عين مستأجره با وجود انقضاء مدت، به دليل بيماري يا عسروحرج و مسائل ديگري بوده باشد و برعكس ممكن است اقامت مستأجر در عين مستأجره بعد از پايان مدت عقد، ايجاب ضمني او برتجديد عقد اجاره بوده باشد. تشخيص اين امر با قاضي صالح است.
آنچه كه در اين جا لازم است به آن اشاره نماييم اين است كه در حقوق ايران (برعكس دو نظام حقوقي مصر و فرانسه) اجارهاي كه به صورت ضمنيتجديدشده است را نميتوان اجارة بدون مدت محسوب كرد؛ زيرا ذكرمدت از شرايط اساسي عقد اجاره است و اجارة بدون مدت باطل است. بنابراين اگر متعاقدين عقد اجاره را به صورت ضمني تجديد كنند، بايد تمام شرايط عقد اجارة سابق (از جمله مدت عقد) را از شرايط عقد جديد محسوب نمائيم. پس اگر مدت عقد اجارةقبلي يك سال است، بايد مدت اين اجاره را، براي يك سال ديگرتجديدشده بدانيم. البته اگر از ارادة ضمني متعاقدين و از اوضاع و احوال چنين برآيد كه آنان قصد تجديد عقد اجاره براي مدتي كوتاهتر يا مدتي بيشتر دارند، عقد اجاره براي همان مدت صحيح خواهد بود.
امكان تمديد عقد اجاره (prolongation) در حقوق ايران به ارادة متعاقدين بستگي دارد، بدين صورت گاهي ممكن است، متعاقدين مدت معيني، مثلاً 10سال براي عقد اجاره تعيين نمايند و شرط نمايند كه عقد اجاره، به ارادة هر كدام از متعاقدين، بعد از انقضاء در يك سال پايان يابد و در صورت سكوت و باقيماندن مستأجر در عين مستأجره عقد اجاره براي يك سال ديگر تمديد شود. در اين جا لازم است به اين نكته اشاره كنيم كه تمديد عقد اجاره، اجارة جديدي محسوب نميگردد؛ بلكه همان عقد اجاره قبلي است كه مدت آن براي يك دورة ديگر، ادامه مييابد.
پايان مدت عقد در قوانين خاص
آنچه گفته شد، انقضاء مدت اجاره مطابق قواعد عمومي در حقوق ايران بود. اما از آن جا كه اجارة اماكن مسكوني و محلهاي كسب و پيشه و تجارت، تا حدودي به نظم عمومي جامعه ارتباط دارد، در برهههاي مختلف زماني، قانونگذار ناچار شده براي نظم اقتصادي و اجتماعي چارهاي بينديشد. بنابراين مقررات خاصي در كنار مقررات عمومي وضع نموده كه گاهي منجر به فسخ قوانين قبلي شده است. در حقوق ايران نيز قانونگذار در كنار قواعد عمومي، مقررات ويژهاي را وضع نموده است كه انقضاء مدت اجاره را در اين قوانين بررسي ميكنيم.
قانون روابط موجر ومستأجر مصوب سال 1356
به موجب مادةيك قانون روابط موجر و مستأجر مصوب سال 1356؛ «هر محلي كه براي سكني يا كسب يا پيشه يا تجارت يا به منظور ديگري اجاره داده شده يا بشود، در صورتي كه تصرف متصرف بر حسب تراضي با موجر يا نمايندة قانوني او به عنوان اجاره يا صلح منافع و يا هر عنوان ديگري به منظور اجاره باشد، اعم از اين كه نسبت به مورد اجاره سند رسمي يا عادي تنظيم شده يا نشده باشد، مشمول مقررات اين قانون است».
برخلاف قواعد عام قانون مدني، كه آزادي نسبي قراردادها را در انعقاد قراردادهاي اجاره رعايت نموده است؛ قانون روابط موجر و مستأجر مصوب سال 1356، اين آزادي را محدود نموده است. بعد از اين كه عقد اجاره با ارادة متعاقدين منعقد شد؛ قانون، روابط آن دو كنترل ميكند و گاهي آنچه را كه به عنوان آن راضي نيستند، به آنان تحميل مينمايد. اين همان چيزي است كه قبلاً بدان اشاره نموديم و گفتيم كه قانونگذار براي نظم اجتماعي و اقتصادي گاهي قواعد آمرهاي را وضع مينمايد كه ممكن است متعاقدين به آن راضي نباشند.
بنابراين مطابق قانون روابط موجر و مستأجر مصوب سال 1356، همين كه شخصي به عنوان مستأجر، ملكي را در تصرف گيرد، قانون مذكور روابط متعاقدين را اداره ميكند و از اين پس، حاكميت اراده محتوا و مفهوم واقعي خود را از دست ميدهد. قرارداد بر چسب زيبايي است كه براي تحميل قانون به كار ميرود، تا صورت الزامات طرفين به شكل سنتي و مرسوم خود محفوظ بماند.
قانون روابط موجر و مستأجر، حق مالكيت را از جهات گوناگون محدود ساخته است؛ ولي الزامي كه براي موجر در تجديد اجاره به وجود آورده، از همةبدعتهاي آن چشمگيرتر است. اين قانون به مستأجري كه مورد اجاره را در تصرف دارد، اختيار داده است كه موجر را به تجديد اجاره و تنظيم سند رسمي اجبار كند. بدين ترتيب، عقدي به وجود ميآيد كه يكي از متعاقدين اصلاً راضي به انعقاد آن نيست و به وسيلة قانون براو تحميل شده است. عقد اجاره در اين مورد بهانهاي براي اجراي احكام قانون است؛ بهانهاي كه به وسيلة آن الزامات موجر به حاكميت ارادة او منسوب شود.
مطابق مادة 7 اين قانون؛ «در مواردي كه بين موجر و كسي كه ملك را به عنوان مستأجر در تصرف دارد، اجارهنامهاي تنظيم نشده و يا اگر تنظيم شده مدت آن منقضي گشته و طرفين راجع به تنظيم اجارهبها و شرايط آن اختلاف داشته باشند، هر يك ميتواند براي تعيين اجارهبها (درمواردي كه اجارهنامه در بين نباشد) و تنظيم اجاره نامه به دادگاه مراجعه كند. دادگاه ميزان اجارهبها را از تاريخ تقديم دادخواست تعيين ميكند، ولي اين امر مانع صدور حكم نسبت به اجرتالمثل زمان قبل از تقديم دادخواست و خسارت تأخير تأدية آن نخواهد بود «.
مطابق ماده 9 قانون مذكور؛ پس از پايان مدت اجاره، رابطة حقوقي مالك و مستأجر قطع نميشود. مستأجر ميتواند موجر را به تنظيم اجارهنامة جديد، الزام كند و در صورتي كه مالك حكم دادگاه را به موقع اجرا نكند و براي امضاي اجارهنامه در دفترخانه حاضر نشود، نمايندة دادگاه اجارهنامه را به مدت يك سال از طرف او امضا خواهد كرد. موجر نيز ميتواند، همين درخواست را بكند و اين بار «… اگر مستأجر تا 15روز از تاريخ تعيين شده حاضر به امضا نشود، دادگاه در صورتي كه عذر مستأجر را موجه نداند، به تقاضاي موجر حكم به تخلية عين مستأجره صادر ميكند و اين حكم قطعي است».
در حال حاضر، قانون روابط موجر ومستأجر مصوب 1356 فقط در مورد محل كسب و پيشه قابل اجراست؛ آن هم در ارتباط با قراردادهايي كه قبل از قانون روابط موجر و مستأجر مصوب سال 1376 منعقد شده است.
1-4 قانون روابط موجر و مستأجر مصوب سال 1362
در سال 1362، قانونگذار قانون روابط موجر و مستأجر را به تصويب رساند كه قلمرو آن اماكن مسكوني است.
مادة 1 قانون مذكور مقرر ميدارد:
«اماكني كه براي سكني با تراضي با موجر به عنوان اجاره يا صلح منافع و يا هر عنوان ديگر، به منظور اجاره به تصرف متصرف داده شده يا بشود اعم از اين كه سند رسمي يا سند عادي تنظيم شده يا نشده باشد، مشمول مقررات اين قانون است».
بنابراين اجاره، محلهاي كسب و پيشه، تجارت و ساير اماكن استيجاري غيرمسكوني، مانند گذشته تحت حاكميت مقررات خاص قانون روابط موجر و مستأجر سال 1356 باقي مانده است.
قانون روابط موجر و مستأجر مصوب 1362، به شرايط اجارهنامه پرداخته است؛ اين ماده مقرر ميدارد كه:
«دفاتر اسناد رسمي مكلفند، علاوه برنكاتي كه به موجب قوانين و مقررات بايد رعايت شود، نكات زير را در اجارهنامه تصريح كنند…»
6- تعهد مستأجر به تخليه و تحويل مورد اجاره به موجر، پس از انقضاء مدت اجاره يا تجديد اجاره با تراضي».
بنابراين ملاحظه ميشود كه قانونگذار، از وضع ويژهاي كه دربارةمحلهاي استيجاري به موجب قانون مصوب سال 1356 در نظر گرفته بود، بازگشت كرده و در مورد اماكن مسكوني، مستأجر را بعد از انقضاء مدت اجاره، مكلف به تخلية عين مستأجر نموده است و امكان تجديد عقد اجاره را فقط در صورت تراضي متعاقدين،امكانپذير دانسته است.
قانونگذار رابطة قهري ـ قراردادي مالك و مستأجر را مخالف قاعده و موازين شرعي ديد و برآن شد تا به گونهاي، حكومت تراضي را جانشين اقتدار نظام دولتي كند. سرانجام درسال 1365 يك ماده به قانون روابط موجر و مستأجر الحاق نمود. در اين ماده واحده آمده است:
«از تاريخ تصويب اين قانون، كلية اماكن استيجاري كه با سند رسمي، بدون دريافت هيچگونه سرقفلي و پيشپرداخت به اجاره واگذار ميشود، در رأس انقضاي مدت اجاره، مستأجر موظف به تخلية آن ميباشد؛ مگر آنكه مدت اجاره با توافق تمديد شود. در صورت تخلف، دواير اجراي ثبت مكلف به اجراي مفاد قانون هستند «.
در مادة الحاق شده براي اين كه مستأجر محل كسب و پيشه نيز در پايان مدت اجاره موظف به تخليه باشد، سه شرط معين شده است:
1- اجاره بايد بعد از تاريخ تصويب قانون باشد؛
2- اجاره با سند رسمي باشد؛
3- هيچگونه سرقفلي و پيشپرداختي دريافت نشده باشد.
بنابراين ملاحظه ميشود كه قانونگذار ايران از آن شدت و محدوديتي كه در سال 1356 براي وضع محلهاي استيجاري در نظر گرفته بود، به مرور زمان كاست و به مقررات عام قانون مدني گرايش پيدا كرد كه نقطة عطف آن، تصويب قانون روابط موجر و مستأجر سال 1376 ميباشد.
قانون روابط موجر و مستأجر مصوب سال 1376
در مورد اين قانون ذكر چند نكته لازم به نظر ميرسد:
الف: همانطور كه ميدانيم، بالاترين حق عيني شخص در جامعه، حق مالكيت است. ساير حقوق عيني، نظير وثيقه، حق حريم، حق ارتفاق و غيره در مقابل حق مالكيت داراي درجات كم رنگتري هستند كه ما آن را نوعي «مالكيت تبعي» ميناميم. حقوق مذكور هنگامي ميتواند مصداق پيدا كند كه حق مالكيت استقرار يافته باشد. قانون مصوب سال 1376 به حق مالك برعين مستأجره، به عنوان يك اصل حقوقي غيرقابل نقض، اعتراف مينمايد.
ب: حقوق، داراي مباني و اصولي است كه روابط حقوقي ميان افراد بايد با توجه به اين اصول و مباني تنظيم گردد، وگرنه با نقض اين اصول، نظام حقوق كشور به هم ميريزد؛ مانند: اصل لزوم، اصل نسبيبودن قراردادها، اصل لاضرر، اصل تسليط، اصل غيرمعتبربودن قرارداد اجاره پس از انقضاي مدت قرارداد و قانون مصوب سال 1376، ميخواهد بدين اصل تمسك جويد كه پس از انقضاي مدت در قرارداد اجاره، مجوزي براي ادامة استقرار مستأجر در عين مستأجره وجود ندارد و مستأجر بايد عين مستأجره را تخليه نمايد. همچنين قانون مذكور سعي برآن دارد كه اطمينان خاطري را براي موجر ايجاد نمايد كه پس از انقضاي مدت اجاره، مشكلي براي وي پيدا نشود و طي يك هفته بتواند ملك خود را بار ديگر در تصرف خويش داشته باشد.
ج: قانون مصوب سال 1376 سعي بر بيان اين نكته دارد كه طرح مسائل حقوقي بايد دور از مسائل عاطفي و احساسي باشد. اينكه مستأجري داراي مشكلات مالي است، يا براي تهية مسكن مشكل دارد ربطي به امر قانونگذاري و قوة مقننه نداشته و مسألهاي مربوط به دولت (قوةمجريه) و سياستهاي اقتصادي آن قوه است[24].
مادة1 قانون روابط موجر و مستأجر مصوب 1376 مقرر ميدارد:
«از تاريخ لازمالاجرا شدن اين قانون، اجارةكلية اماكن اعم از مسكوني، تجاري، محل كسب و پيشه، اماكن آموزشي، خوابگاههاي دانشجويي و ساختمانهاي دولتي و نظاير آن كه با قرارداد رسمي يا عادي منعقد ميشود، تابع مقررات قانون مدني ومقررات مندرج در اين قانون و شرايط مقرر بين موجر و مستأجر خواهد بود».
بنابراين از تاريخ لازمالاجرا شدن قانون قوانين روابط موجر و مستأجر مصوب سال 1356 و 1362 و ماده واحدة الحاقي به قانون روابط مستأجر مصوب سال 1365 منسوخ هستند. فقط قانون روابط موجر و مستأجر سال 1356 در مورد قراردادهايي كه قبل از سال 1376 منعقد شده در مورد محلهاي كسب و پيشه لازمالاجرا است. همچنين قانون و روابط موجر و مستأجر مصوب سال 1362 تا آن جا كه با قانون مصوب سال 1376 مغايرت نداشته باشد، همچنان لازمالاجرا است.
ماده 2 قانون روابط موجر و مستأجر مصوب سال 1376 مقرر ميدارد:
«قراردادهاي عادي اجاره بايد با قيد مدت اجاره در دو نسخه تنظيم شود و به امضاي موجر و مستأجر برسد و به وسيله دو نفر افراد مورد اعتماد طرفين به عنوان شهود گواهي گردد «.
مادة 3 همين قانون در خصوص پايان اجاره ميگويد:
«پس از انقضاي مدت اجاره، بنا به تقاضاي موجر يا قائممقام قانوني وي، تخلية عين مستأجره در اجاره با سند رسمي توسط دواير اجراي ثبت ظرف يك هفته و در اجاره با سند عادي ظرف يك هفته پس از تقديم دادخواست، تخليه به دستور مقام قضايي در مرجع قضايي توسط ضابطين قوة قضاييه انجام خواهد گرفت «.
بنابراين قانونگذار ايران در حال حاضر عقد اجاره را به محض انقضاء مدت آن پايان گرفته تلقي نموده، امكان تجديد آن را فقط به تراضي متعاقدين واگذار نموده است. هيچ كدام از متعاقدين نميتواند بدون رضايت ديگري وي را مجبور به تجديد و يا تمديد قرارداد اجاره نمايد.
مبحث دوم؛ آثار اجاره درازمدت
همچنان كه ذكر شد، عقد اجاره عبارت است از عقدي، كه به موجب آن مستأجر مالك منافع عين مستأجره ميشود (مادة 466). مالك منافعبودن با مالك عينبودن متفاوت است و براي اينكه شخصي بتواند منافع عين متعلق به ديگري را مالك شود، بايد با او قرارداد منعقد نمايد. امكان انتفاع از عين در مدت معيني مقدور است. حال ميخواهيم ببنيم بعد از اينكه دوران حاكميت مالك منافع، برمنافع عين پايان گرفت، رابطة حقوقي ميان مالك منافع و مالك عين چگونه است.
ماده 494 قانون مدني ايران مقرر ميدارد:
«عقد اجاره به محض انقضاء مدت بر طرف ميشود و اگر پس از انقضاء آن مستأجر، عين مستأجره را بدون اذن مالك مدتي در تصرف خود نگاه دارد، موجر براي مدت مزبور مستحق اجرتالمثل خواهد بود؛ اگرچه مستأجر استيفاء منفعت نكرده باشد و اگر با اجازةمالك در تصرف نگاه دارد وقتي بايد اجرتالمثل بدهد كه استيفاء منفعت كرده باشد؛ مگر اين كه مالك اجازه داده باشد كه مجاناً [به طور مجاني] استفاده نمايد«
بنابراين با توجه به اين ماده آثار انقضاء مدت اجاره را ميتوان اينگونه بر شمرد:
1- عين مستأجره پس از انقضاء مدت، در يد مستأجر امانت است. در اثرعقد اجاره عين مستأجره از طرف موجر براي استيفاء منفعت به مستأجر داده ميشود و در تمامي مدت اجاره، در دست مستأجر به عنوان امانت ميباشد. با انقضاء مدت، عنوان اجاره زايل ميشود؛ ولي عنوان امانت تا زماني كه مورد مطالبة موجر قرار نگيرد، باقي ميباشد. اين است كه مادة 631 قانون مدني ميگويد:
«هرگاه كسي مال غير را به عنواني غير از مستودع متصرف باشد و مقررات اين قانون او را نسبت به آن مال امين قرارداده باشد، مثل مستودع است. بنابراين مستأجر نسبت به عين مستأجره، قيم يا ولي نسبت به مال صغير يا مولي عليه و امثال آنها ضامن نميباشد، مگر در صورت تعدي يا تفريط و در صورت استحقاق مالك به استرداد، از تاريخ مطالبة او و امتناع متصرف به امكان رد، متصرف مسؤول تلف و هر نقص يا عيبي خواهد بود؛ اگرچه مستند به فعل او نباشد «.
2- پس از انقضاء مدت اجاره تازماني كه مالك، استرداد عين مستأجره را نخواهد، مستحق اجرتالمثل نخواهد بود؛ مگر آن كه مستأجر استيفاء منفعت كرده باشد. زيرا پس از انقضاء مدت اجاره، اجازة تصرف مستأجر در عين مستأجره –كه به عنوان امانت در نزد او بود- تا زماني كه موجر استرداد عين مستأجره را نخواسته باشد، باقي است.
مطابق قسمت آخر مادة 494 قانون مدني؛«… [مستأجر] وقتي بايد اجرتالمثل بدهد كه استيفاء منفعت كرده باشد؛ مگر اين كه مالك اجازه داده باشد كه مجاناً [بطور مجاني] استفاده نمايد «.
بنابراين پس از انقضاء مدت اجاره، چنانچه موجر مطالبة استرداد عين مستأجره را ننمايد، فقط مطابق مادة 337 قانون مدني ميتواند اجرتالمثل مدتي را از متصرف بخواهد كه ثابت كند، او در آن مدت استيفاء منفعت كرده است. زيرا كسي كه ملكي را با اجازة مالك تصرف مينمايد، مسؤول پرداخت اجرتالمثل آن نميباشد؛ مگر آنكه استيفاء منفعت كرده باشد. اين فرض ممكن است مستأجر عين مستأجره را مورد استفاده قرار نداده باشد و چون مالك مطالبة تخلية آن را ننموده، به او تحويل نداده است.
3- پس از انقضاء مدت، چنانچه مالك استرداد عين مستأجره را بخواهد و با امكان رد، مستأجر آن را در تصرف خود نگاه دارد، بايد اجرتالمثل آنرا بپردازد؛ اگرچه استيفاء منفعت نكرده باشد.
چنان كه از مادة 631 قانون مدني استفاده ميگردد، از تاريخ مطالبة استرداد عين مستأجره از طرف مالك و امتناع متصرف با امكان رد، عنوان امانت زايل و متصرف در حكم غاصب شمرده ميشود. همچنين هرگاه مالك مطالبة استرداد عين مستأجره را بنمايد و مستأجر منكر آن گردد، با استفاده از مادة 310 قانون مدني، مستأجر از تاريخ انكار در حكم غاصب است[25].
در دو صورت ذكر شده، متصرف بنا بر مفاد مادة 494 قانون مدني، بايد اجرتالمثل مدت تصرف خود را بدهد؛ اگر چه استيفاء منفعت نكرده باشد.
نتيجه
عقد اجاره، به محض انقضاء مدت پايان مييابد. با اين وجود، هر چند كه درحقوق ايران همانند حقوق مصر و فرانسه نصوص ويژهاي راجع به تجديد صريح و يا ضمني و همچنين تمديد عقد اجاره وجود ندارد؛ ولي مطابق اصول كلي، اين امر امكانپذير است. تفاوتي كه وجود دارد اين است كه در حقوق مصر و فرانسه اگر عقد اجاره به صورت ضمني تجديد شود، مدت آن مدت زمان عرفي است؛ در حالي كه در حقوق ايران در مورد مدت اجارهاي كه تجديدضمني شده است، نص ويژهاي وجود ندارد و همچنان كه متعاقدين در خصوص ساير شرايط عقد اجاره به صورت ضمني توافق مينمايند، بايد بر تعيين مدت زماني مشخص نيز به صورت ضمني توافق نمايند.
اگر با وجود انقضاء مدت عقد، مستأجر همچنان عين مستأجره را در اختيار داشته باشد و موجر به اين امر راضي نباشد، مستأجر غاصب بوده و يد او ضماني خواهد بود. در اين صورت مسؤول هر نقص و عيبي است كه در عين مستأجره به وجود آمده است؛ هر چند كه مستند به فعل او نباشد. ولي اگر موجر راضي باشد، مستأجر در صورتي ملزم به پرداخت اجرةالمثل است كه از عين استيفاء منفعت كرده باشد.
این وبلاگ متعلق به دفتر اسناد رسمی شماره 5 حوزه ثبتی نیشابور می باشد.